اول تشکر به خاطر وقتی که صرف کردی و گردآوری این مطلب .
اما بعد …
شهرهای کوچیک مثه اتفاقای کوچیک و مذهب های کوچیک و زبان و لهجه و … های کوچیک که دیده نمیشن توی بحران ها . اینکه هر سال باران های موسمی جنوب کشور رو بشوره و زندگی مردم بیچاره رو هم البته . اینکه این یه اتفاق تازه نیست و داره تکرار میشه . چشم به راه باران بودن و به محض بارش ، قطع برق و مختل شدن زندگی و خسارت به تاسیسات و دوباره ساختن و دوباره خسارت و ….
اما این سهمی بندی .
زمستان پر برف و بارون. یخ بندون . قحطی گاز . و ” خالی کردن آب پشت سد ها برای تامین مقداری انرژی در اوج بی برقی و بی گازی زمستانه ” . من مشهد رو نمیدونم ولی آب پشت سدهای تهران چندین ماه ِ که به شدت افت داره و نه به خاطر گرما و نبود باران بلکه صرفا به خاطر مدیریت نادرست . آب پشت سدهای لار و لتیان حتی فروردین هم اونقدر کم بود که باور کن انگشت به دهان مونده بودیم که پس اون همه برف و بارون و یخ زدگی که اصولا مدت ماندگاری رو بیشتر میکنه پس کو . این که به علت تابش عمودی آفتاب حجم زیادی از آب راکد پشت سد ها تبخیر میشه درست . اینکه برف به خودی خود پتانسیل پر کردن سد ها رو نداره و بالعکس دخیره های آب زیر زمینی رو بیشتر میکنه هم درست اما خالی کردن آب سدها به غایت شگفت انگیز بود . با همه اینها ، تنها 10 درصد برق کشوری از نیروگاه های برق آبی تامین میشه . ” 10 درصد ” ! . و به علت تحریم و به سرانجام نرسیدن پروژه های جنوبی و نپیوستن خطوط تامین برق به شبکه کشوری و ……….. است که زندگی مون سهمیه بندی شده اونم هدف مند و تبدیل شده به زندگی لال در جهنم بی برنامگی ها ناکارآمد بودنِ مدیران و …. تا بخوای از این چیزا که همه مون میدونیم و نمیدونم کی قراره بالاخره یه کاری از دستمون بر بیاد و دست کم توی این باتلاق کثیف دست و پا نزنیم .
و تصور به عینیت رسیده ساعت ها پشت چراغ قرمزهای زندگی ِ این شهر موندن .
.