جمعه ٢٣/٦/٨٦



هیچ ‌کوزه‌گر کند کوزه به کار/ بهر عین کوزه نی از بهر آب
هیچ کاسه‌گر کند کاسه تمام/ بهر عین کاسه نی بهر طعام
هیچ خطایی نویسد خط به فن/ بهر عین خط نی ز بهر خواندن
نقش ظاهر بهر نقش غائب است/ وآن برای غائبان دیگر است
(مولانا جلال‌الدین رومی)

ابتدای سخن، از شهر ایرانی…
شهر ایرانی از روزگاران دور، روزگارانی که شهر در آن پی‌افکنده شد، تصویری بوده است از مثالی آسمانی. از همان روزگارانی که جمشید به فرمان اورمزد “ورجمکرد” را برپا‌داشت تا در آن شادی باشد و شور، عشق باشد و زندگی، زیبایی باشد و وصل تا زمانی که شیخ اشراق نشان آن را در اقلیم هشتم می‌داد و جایی را نشان می‌کرد که انگشت اشاره را بی‌سمت‌و سو می نمود و تا روزگاری که آن شهر اهورایی و این شهر ملکوتی در “مکتب اصفهان” چهره‌ای زمینی یافت، ناکجا‌آباد را در کجا وصف کرد و سرزمین خیال را شاهدی خاکی آورد، شهر ایرانی در آمد‌وشد بین خیال و واقع بوده است.

شهر مکانی بود که در عین واقعیت و عینیت از حقیقت و ذهنیتی نشان داشت که در ورای چهره ظاهری آن رخ پنهان کرده بود. شهر ایرانی شهری بود مملو از زندگی، پر از خاطره و سرشار از واقعه و حادثه. این شهر بدان سبب ساخته شده بود که کالبدی زیبا داشته باشد و کلیتی آهنگین، شهر از آن روی شکل گرفته بود تا حامل پیامی باشد از سرزمین موعود، تا رابطی باشد بین وجود و موجود، بین مکشوف و مستور.
از این سبب شهر ایرانی خود عالمی می‌گردد کامل که سایه ای است از عالمی دیگر، اقلیمی می‌شود گسترده که نشان از دیگر اقلیم نادیده ‌را داشت. ترکیب سایه و روشن، نرم و سخت، آب و سنگ، زمین و آسمان، فشردگی و گشادگی، چم و خم، خشکی و طراوت و… جایی را مطرح می‌کند که نشان از ناکجا دارد.
شهر مکانی می‌گردد برای وصل.
ترکیب موسیقایی این شهر و نوایی را که سر می‌دهد به همان اندازه شورانگیز است که زخمه ساز و صدای دف و نی. جذبه و حالی که با تکرار آهنگ آغاز می‌شود، نرم نرم اوج می‌گیرد به تباین و تضاد می‌رسد از ترجیع‌بند و ترکیب‌بند در می‌گذرد و در سماع می‌آید. چشم در آب، آسمان را می‌بیند و از آسمان آئینه می‌سازد، واقع و مجاز در‌هم آمیخته می‌شود. آسمان و زمین به هم دوخته می‌شود و آب و خاک در‌هم می‌آمیزند تا کالبدی را برپا دارند که روحی جاودانه در آن دمیده شود.
شهر ایرانی با درهم آمیختن چهار عنصر آب، خاک، گیاه و هوا آنها را چنان با نظمی کیهانی و فلسفی در هم می‌آمیزد که تفکیک آنها از یکدیگر و از آن نظم مقدس دشوار تواند شد.
شهر ایرانی در دوره اول بازتاب همان شهر نخستین است، همان روح یگانه است که در کالبدهای گونه‌گون شکل گرفته، شهری بود که هنوز نیز از فراز آسمان چهره آسمانی خود را به نمایش می‌گذارد.
.
.
.
شهر ایرانی دوره قاجار تاویلی تازه است از شهر ایرانی تبلور یافته در “مکتب اصفهان” دوره صفوی، تاویلی با مفاهیم زمانی و مکانی جدید، تاویلی نو از مفهوم شهر در دل همه دگرگونی‌های حادث شده.
شهر ایرانی دوره قاجار دل در گرو شهر فرنگی دارد و عشوه‌گری‌هایش، ولی هنوز نمی‌تواند دل از عشق دیرین و دیرپایش برکند. شهر آمیخته‌ای می‌شود از عشوه‌گری‌های فرنگی و طنازی‌های بومی،
باغ‌فین کاشان

 باغ‌شاهزاده کرمان

 بازار وکیل کرمان،
 باغ‌ عفیف‌آباد (گلشن) شیراز،

 مجموعه ابراهیم‌خان کرمان و… نشان از چنین دلباختگی و دلدادگی دارند.

روشن است که با چنین شوریدگی، به عشق زمینی گرفتار آمدن و دل در هوای معشوق ازلی داشتن، شهر ایرانی دچار آشفتگی می‌گردد و التقاط، که زمانه نیز مشوق چنین التقاطی است. مفاهیم و ارزشهای جدید…عناصری تازه در کالبد شهر رخ می‌نمایند که در عین آنکه بیانگر نیازها و خواست‌های جدیدی هستند هویتی بومی دارند و چهره سرزمینی خود را حفظ کرده‌اند… بنابراین در دوره قاجار با زبان به سبک و ارزش‌های فضایی جدیدی روبرو می‌شویم که نام و نشانی خودی دارند و بدین سبب شاید بتوان بر آن نام سبکی تازه نهاد و از دوره‌ای با نام یا خاطره “سبک تهران” سخن گفت…
.
.
.
.
پ‌ن: بررسی جزئیات سبک‌های عنوان شده و ادامه روند شهرسازی ایران، در آینده…
گفتنی‌ها زیادند، مهم چه‌جوری گفتنه…
برای شروع، فقط پیش‌زمینه‌ای از اینکه “شهر ایرانی” چه بوده و چه…
————
بخش‌هایی از متن مربوط می‌شود به کتاب از شار تا شهر، دکتر سید محسن حبیبی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ ششم، 1384